تبلیغات |
|
پیغام مدیر :
به وبلاگ ICT BONDARABAD خوش آمدید . امیدوارم از مطالب آن استفاده ببرید . وبلاگی در زمینه اخبار و اطلاعات و فن آوری ارتباطات . لطفا وبلاگ ما را با نظرات خود پر بارتر نمایید .
با تشکر ، محمد مهدی رحیمی
هر چی می خوای اینجا بگرد
شهریور 1387 (1)
تیر 1387 (3)
خرداد 1387 (9)
اردیبهشت 1387 (19)
فروردین 1387 (21)
اسفند 1386 (11)
بهمن 1386 (9)
دی 1386 (10)
آذر 1386 (13)
آبان 1386 (48)
مهر 1386 (31)
شهریور 1386 (57)
مرداد 1386 (116)
|
|
امکانات وبلاگ
موضوعات
اخبار
علم و فن آوری
خرید و فروش
اینترنت
آموزشی
ICT
روستا
روستای شما
مذهبی
ادبی
گوناگون
سرگرمی
عملکرد جدید (پست بانک , )
از امروز تمام ای سی تی ها ( کسانی که فرم را دریافت می نمایند ) موظفند عملکرد خود را از طریق سند فایل به پست بانک بفرستند و از ارسال عملکرد به صورت فاکس خودداری نمایند...... متذکر می گردد که عملکردهایی که از طریق فاکس فرستاده شوند ترتیب اثر داده نخواهد شد ( به جز در مواقعی که ای دی یا کامپیوتر مشکل داشته باشد ) .....
و اما طریقه عمل و کار با خلاصه عملکرد جدید....
ابتدا به صورت تک به تک و تا پایان روز خلاصه عملکردها که برای هر مرکز تعریف شده است را برایتان ارسال می کنیم ...
بعد تنها کافیست اعداد و کارهای روزانه خود را در قسمتهای مشخص شده و به تفکیک وارد نمایید ( دقت کنید تمام واریزها و برداشتها به صورت جداگانه اعمال گردد ) تا سیستم خود به خود جمع و تفریق را انجام داده و مابه التفاوت را به شما ارائه دهد...سعی کنید اعداد را با دقت وارد نمایید ....تعدادی از خانه ها قفل شده اند تا در آن اشکال ایجاد نگردد....پس فقط خانه های سفید رنگ را کامل کنید....
پس از اتمام کار یک پرینت از گزارش تهیه و برای خود بایگانی نمایید ...
و اصل آن را از طریق ای دی برای مسئول مستقیم مربوطه فلاح یا جلال پور ارسال نمایید..
همکاری شما دوستان باعث خرسندی و کاهش دردسرهای بعدی خواهد بود ....
در صورت هر گونه مشکل با رحیمی تماس بگیرید.....البته کاملا مشخصه و واضح می باشد...
امیدوارم موفق باشید
نوشته شده توسط محمد مهدی رحیمی
در چهارشنبه 6 شهریور 1387 ،
ساعت 10:08 ق.ظ
لینك
ثابت
لطف
شما ()
چند تا باحالش (پیامک و آف , )
تو توی دماغه من چکار میکنی؟جنبه شوخی داشته باش!!میخواستم بگم تو نفسه منی
زندگی چون گله سرخیست پر از خار،پر از برگ،پر از عطر لطیف.یادمن باشد که اگر گل چیدیم،عطر و خار و گل و برگ،همه همسایه ی دیوار به دیوار همند
امام علی(ع) : آرام باش، توکل کن، تفکرکن، آستین ها را بالا بزن، آنگاه دستان خداوندرا می بینی زودترازتو، دست بکارشده.
سلام صدایى كه اكنون شنیدى sms نبود بیان یاد شما بود در ذهن ما كه بدانى همیشه به یادت هستم.
اگه یه شاپرک دنباله یه گل خوشبو میگشت،تورو خدا نگو من کجام
توصیه ای ازیك داغدیده:هرگزبعلامت آبی وقرمزشیرتوالت اعتمادنكن!!
دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایت دنیا دنیا ارزومندم
ای اس ام اس برو پیشه اونی که بهش فکر میکنم .......یکی بزن تو سرش برگرد بیا باهم بخندیم
گاهی وقتا زندگی تمام حواسشو جمع میکنه تا ببینه تو چی دوست داری،تا درست همونو ازت بگیره...!!! مواظب باش نفهمه کی رو دوست داری
گلها جواب زمینند به سلام آفتاب،نه زمستانی باش که بلرزانی،نه تابستانی که سوزانی،بهاری باش تا برویانی
نوشته شده توسط محمد مهدی رحیمی
در یکشنبه 16 تیر 1387 ،
ساعت 08:07 ق.ظ
روز قشنگ (اخبار روستا , )
امروز می تونه یكی از روزهای قشنگ زندگی باشه ..... پنجشنبه 13/04/87
نوشته شده توسط محمد مهدی رحیمی
در پنجشنبه 13 تیر 1387 ،
ساعت 09:07 ق.ظ
افزایش کیفیت ( ال سی دی ) های سونی اریکسون (موبایل , )
افزایش کیفیت ( ال سی دی ) های سونی اریکسون
اکثر دارندگان گوشی های SonyEricsson (از هر مدلی) هنگامی که تصویری را به پشت صفه ( Backgraund ) انتقال میدهند از کیفیت LCD گوشی خود رضایت کافی را ندارند و تقریبآ همیشه در مقایسه گوشی Sony Ericsson خود با گوشی های Nokia به خصوص مدلهایی دارای (LCD 16 M.Color)-ال سی دی- 16 میلیون تعداد رنگ از کیفیت و وضوح ال سی دی گوشی خود کاملآ نا امید میشوند و افسوس میخورند که چرا به دنبال Nokia های 16 میلیون رنگی نرفته اند .
در اینجا شما میخانید که چگونه میتوانید کیفیت ال سی دی Sony Ericsson خود را در حد Nokia های 16 میلیون رنگی برسانید ، شاید هم بهتر ، البته در برخی مدلهای SonyEricsson مثل k800i - k810i - w610i - k550i - p990i - w830i و ... ولی شما میتوانید این کار را تقریبآ برای همه گوشی های SonyEricsson انجام دهید .
راز کار این است که :
- شما هر عکسی را که انتخاب کرده اید با هر (Format) فرمتی که دارد باید آن را به فرمت PNG تبدیل کنید مثلآ با نرم افزاری مثل Adobe Photoshop .
- اندازه عکس PNG ذخیره شده باید برابر اندازه LCD گوشی باشد .
- کسانی که کار با Photoshop را میدانند مشکلی برای این کار ندارند .
- این توضیهات برای افرادیست که کار با Photoshop را نمیدانند یا مبتدی هستند .
روش کار :
- عکس مورد نظر را در Photoshop با کلیک بر روی گزینه File سپس گزینه Open باز کنید .
- سپس کلیدهای Ctrl+N را با هم بگیرید (از چپ به راست)، صفحه New ظاهر میشود .
- در مقابل گزینه Width عدد مربوط به طول LCD را وارد کنید (مثلآ برای K800i Width=240=Pixels)) و در مقابل (Height=320=Pixels) عدد مربوط به عرض LCD .
- در مقابل (Resolution=70=Pixels/CM) . سپس OK را بزنید .
- با نگه داشتن کلید چپ موس بر روی عکس اول ، آن را بکشید و بر روی صفحه باز شده جدید ببرید و کلید چپ موس را رها کنید تا تصویر بر روی صفحه جدید منتقل شود .
- در صفحه جدید عکس را از گوشه های کادر با اندازه همین صفحه جدید هماهنگ کنید و با Doble Click-دوبار کلید بر روی عکس آن را تایید کنید .
- در آخر برای ذخیره کردن عکس کلید های Ctrl+Shift+S (از چپ به راست) صفحه Save As ظاهر میشود در نوار مقابل Format گزینه (PNG*.PNG) را انتخاب کنید و عکس را در محل مورد نظر و با اسم دلخواه ذخیره کنید . با کلیک کردن بر روی Save .
تذکر :
- این کار بر روی گوشی های Nokia باعث افزایش کیفیت تصویر نمی شود زیرا LCD گوشی های SonyEricsson تصاویر PNG را بهتر از LCD های Nokia نشان می دهند .
- از این روش برای ساخت Themeهای SonyEricsson با وضوح و کیفیت بالا میتوان استفاده کرد .
نوشته شده توسط محمد مهدی رحیمی
در یکشنبه 2 تیر 1387 ،
ساعت 09:06 ق.ظ
پدر جباری درگذشت (ورزشی , )
پدر مجتبی جباری فوت كرد
خبرگزاری فارس: هافبك تیم فوتبال استقلال تهران پس از پایان بازی امروز متوجه درگذشت پدرش شد.
به گزارش خبرگزاری فارس، صبح امروز خبر درگذشت پدر مجتبی جباری به مسئولان و كادر فنی این تیم داده میشود؛ اما تا پس از پایان بازی، از گفتن این موضوع خودداری كردند.
در حالی كه مجتبی جباری در روز تولد خود موفق شد گل دوم استقلال را به ثمر برساند و هم از این بابت و هم قهرمانی آبیپوشان در جام حذفی بسیار خوشحال بود، این خبر تأسفبار را به او اطلاع دادند.
اعضای هیئت مدیره استقلال و بازیكنان كادر فنی این تیم پس از مراسم قهرمانی همراه جباری راهی منزل او شدند.
نوشته شده توسط محمد مهدی رحیمی
در سه شنبه 28 خرداد 1387 ،
ساعت 10:06 ق.ظ
فکر و بکر (قند و پند , )
ساختمان کتابخانه انگلستان قدیمی است و تعمیر آن نیز فایده ای ندارد . قرار بر این شد کتابخانه جدیدی ساخته شود . اما وقتی ساخت بنا به پایان رسید ؛ کارمندان کتابخانه برای انتقال میلیون ها جلد کتاب دچار مشکلات دیگر شدند .
یک شرکت انتقال اثاثیه از دفتر کتاخانه خواست که برای این کار سه میلیون و پانصد هزار پوند بپردازد تا این کار را انجام خواهد داد. اما به دلیل فقدان سرمایه کافی ،این درخواست از سوی کتابخانه رد شد . فصل بارانی شدن فرا رسید، اگر کتابها بزودی منتقل نمی شد ، خسارات سنگین فرهنگی و مادی متوجه انگلیس می گردید . رییس کتابخانه بیشتر نگران شد و بیمار گردید .
روزی ، کارمند جوانی از دفتر رییس کتابخانه عبور کرد. با دیدن صورت سفید و رنگ پریده رییس، بسیار تعجب کرد و از او پرسید که چرا اینقدر ناراحت است .
رییس کتابخانه مشکل کتابخانه را برای کارمند جوان تشریح کرد، اما برخلاف توقع وی ، جوان پاسخ داد: سعی می کنم مساله را حل کنم . روز دیگر، در همه شبکه های تلویزیونی و روزنامه ها آگهی منتشر شد به این مضمون : همه شهروندان می توانند به رایگان و بدون محدودیت کتابهای کتابخانه انگلستان را امانت بگیرند و بعد از بازگرداندن آن را به نشانی زیر تحویل دهند . خود را تغییر دهیم نه جهان را ...
نوشته شده توسط محمد مهدی رحیمی
در سه شنبه 28 خرداد 1387 ،
ساعت 10:06 ق.ظ
گل هرتزوگ گرانترین تمبر ویدیویی (ورزشی , )
گل هرتزوگ گرانترین تمبر ویدیویی
جام جم آنلاین: یک تمبر ویدیویی از گل آندریاس هرتزوگ مهاجم تیم ملی فوتبال اتریش در سال 1997 به عنوان گرانترین و تکنولوژیکی ترین تمبر ویدیویی که تاکنون ساخته شده است به مناسبت رقابتهای یورو 2008 ارائه شد.
اتریشیها که امسال در کنار سوئیسها از امتیاز میزبانی رقابتهای جام ملتهای اروپا برخوردارند به مناسبت برگزاری این مسابقات در اتریش، گرانترین و تکنولوژیک ترین تمبر ویدیویی دنیا را درباره یکی از فوتبالیستهای محبوب خود ساختند.
این تمبر ویدیویی مربوط به گل معروفی است که "آندریاس هرتزوگ" در سال 1997 برای تیم ملی اتریش به ثمر رساند. تمبر مذکور از 48 فریم تشکیل شده و ساخت آن بر اساس فناوری "چاپ لنتیکولار" صورت گرفته است.
اصطلاح "لنتیکولار" اغلب در مورد یک تصویر چاپ شده به کار می رود که عمق و یا حرکت را همانند تغییرات زاویه دید نشان می دهد. فناوری لنتیکولار می تواند از طریق فرایند چاپ لنتیکولار در ایجاد تصاویر لنتیکولار مورد استفاده قرار گیرد. این تصاویر در عین حال که ثابت هستند با تعییر زاویه دید متحرک به نظر می رسند.
براساس گزارش روزنامه تلگراف، در این تمبر از در تنیدن 48 فریم تصویر ساکن یک تصویر متحرک به دست آمده است.
هرتزوگ این گل را در سال 1997 در مسابقات انتخابی جام جهانی 1998 وارد دروازه تیم ملی سوئد کرد و با این گل تیم ملی فوتبال اتریش به دور نهایی جام جهانی 1998 فرانسه راه یافت.
این تمبر ویدویی در ابعاد 5/6 در 7/4 سانتی متر و قیمت آن 45/5 یورو است. این تمبر برای مجموعه داران از جذابیت خاصی برخوردار است.
نوشته شده توسط محمد مهدی رحیمی
در سه شنبه 21 خرداد 1387 ،
ساعت 08:06 ق.ظ
آرایشگری شادترین شغل جهان (اطلاعات روز , )
آرایشگری شادترین شغل جهان
جام جم آنلاین: تحقیقات انجام شده در شرکت سیتی اند گیلدز انگلیس که در زمینه سنجش توانایی های حرفه ای مردم فعالیت می کند نشان داده است که آرایشگری شادترین شغل دنیاست و کسانی که در این زمینه فعالیت می کنند بیشترین میزان رضایت را از حرفه خود دارند.
به گزارش واحد مرکزی خبر ، بیش از پنجاه درصد پرسش شوندگان درآمد خوب، ارتباط دوستانه با مشتریان و توجه کافی روسا را از جمله مهمترین عوامل رضایت از شغل عنوان کرده اند.
مکان های بعدی در فهرست شادترین مشاغل دنیا به سرآشپزها، خرده فروشها، معلمان، حسابداران، منشی ها، لوله کش ها، مهندسان، معماران، روزنامه نگاران، مکانیک های اتومبیل، کارشناسان ای.تی و پرستاران کودک اختصاص یافته است. کارمندان بانک و کارگران ساختمانی در انتهای فهرست قرار گرفته اند.
نوشته شده توسط محمد مهدی رحیمی
در سه شنبه 21 خرداد 1387 ،
ساعت 08:06 ق.ظ
طلا فروشی سال ۸۷ (عکس و مکث , )
اینهم از شگفتی های روزگاره وقتی طلا و برنج یه قیمت شود

نوشته شده توسط محمد مهدی رحیمی
در چهارشنبه 8 خرداد 1387 ،
ساعت 07:05 ق.ظ
تزریق خون (داستانهای آموزنده و طنز , )
سالها پیش که من به عنوان داوطلب در بیمارستان کار می کردم، دختری به بیماری عجیب و سختی دچار شده بود و تنها شانس زنده ماندنش انتقال کمی از خون خانواده اش به او بود.
او فقط یک برادر 5 ساله داشت. دکتر بیمارستان با برادر کوچک دختر صحبت کرد.
پسرک از دکتر پرسید: آیا در این صورت خواهرم زنده خواهد ماند؟
دکتر جواب داد: بله و پسرک قبول کرد.
او را کنار تخت خواهرش خواباندیم و لوله های تزریق را به بدنش وصل کردیم، پسرک به خواهرش نگاه کرد و لبخندی زد و در حالی که خون از بدنش خارج می شد، به دکتر گفت: آیا من به بهشت می روم؟!
پسرک فکر می کرد که قرار است تمام خونش را به خواهرش بدهند!
نوشته شده توسط محمد مهدی رحیمی
در چهارشنبه 8 خرداد 1387 ،
ساعت 01:05 ق.ظ
اس ام اس (پیامک و آف , )
امشب در خلوت تنهایی ام آهسته بی او گریه کردم. کاش صدای هق هق گریه ام را باد به او می رساند تا بداند بی او چی می کشم.
-------------------------------
زندگی لحظه تردید من است: بین تنهایی و بودن با تو
-----------------------------
چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست
----------------------------
بودیم و کسی پاس نمی دارد که هستیم
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم
مستحق مرگ است گر کبوتر بدهد دل به عقاب
-----------------------------
همیشه زمان به نفع تو نخواهد بود ، این فرصتها به زودی از دست خواهند رفت و آنگاه دیگر پشیمانی سودی ندارد
-------------------------
عظمت واقعی در آن نیست که هرگز سقوط نکنیم. بلکه در آن است که هر بار سقوط کردیم ، دوباره برخیزیم
-----------------------------------------
برای راحت بودن باید ذهن خود را از حمل افکار و خاطرات رها سازید و زندگی خود را از نشانه های ذهنی گذشته پاک کنید. فقط ذهن آزاد است که می تواند آرام باشد. ذهن آزاد ارزشش خیلی بیشتر از خاطرات طلایی است
---------------------------------
بارها بارها به او گفتم:ترجیح می دهم از شنیدن حقیقت غمگین شوم تا از شنیدن دروغ خوشحال گردم... اما او با دروغهای زیبا و رنگارنگش؛ باعث جدایی همیشگی شد
--------------------------
تو نه عاشق ، نه حیران ، نه کشیدی درد هجران
به چنین کسی چه گویم که چه روزگار دارم
----------------------
برای اداره کردن خویش از سرت استفاده کن
برای اداره کردن دیگران از قلبت
----------------------------
دیروز تاریخ است،فردا راز است، امروز یک هدیه است
نوشته شده توسط محمد مهدی رحیمی
در دوشنبه 6 خرداد 1387 ،
ساعت 11:05 ق.ظ
کسب یک میلیارد درامد از طریق باسن ؟!! (داستانهای آموزنده و طنز , )
واقعا بعضی از مردم چقدر خوششانس هستند. کبوتر خوشبختی صاف میاد مینشینه روی شانه آنها. برعکس٬ بعضی از افراد هم خیلی بدشانس هستند و کبوتر خوشبختی صاف فضولات میریزه روی سرآنها.
چند سال پیش که تازه آمده بودم کانادا با یک جوان آس و پاس ایرانی بصورت اتفاقی آشنا شدم که کنار خیابان هات داگ میفروخت. میگفت ساعتی شش دلار میگیره. خیلی دلم برایش سوخت. شمارهاش را گرفتم که اگر کار مناسبی برایش پیدا کردم خبرش کنم. آدم زحمتکش و سادهای بنظر میرسید.
گذشت و گذشت و هیچ ارتباطی بین ما نبود تا اینکه امروز سر چهار راه موقعی که منتظر سبز شدن چراغ بودم دیدم راننده یک ماشین هومر برایم دست تکان میدهد. هرچه دقت کردم راننده را نشناختم. مرا به اسم صدا کرد. جلو رفتم ولی قیافهاش آشنا نبود. تعجب کرده بودم. فکر میکردم اشتباهی گرفته. وقتی خودش را معرفی کرد و گفت همون جوان آس و پاس هات داگ فروش است از تعجب خشکم زد. چه شیک شده بود. باورم نمیشد اینهمه تغییر.
باهم رفتیم قهوهای خوردیم و از او پرسیدم: لاتاری٬ چیزی برنده شدی؟
کلی خندید و جریان پولدار شدنش را تعریف کرد.
ظاهرا یکروز صبح خیلی زود این بدبخت بینوا برای انجام یک کار بانکی وارد محلی میشود که یکی از آن دستگاههای بقول خودمان «عابر بانک» نصب شده بوده و همینکه کارت بانکی اش را وارد دستگاه میکند یک جوان سیاه پوست لوله اسلحه کمریاش را پشت سرش میگذارد و میخواهد مبلغی را از حساب بانکی بیرون کشیده و به او بدهد. این بیچاره فلک زده هم هرچه قسم میخورد که حساب بانکی اش خالی خالی است و فقط میخواسته موجودی اندکش را چک کند٬ مورد قبول جوان سیاهپوست نمیشود. در همین موقع یکنفر دیگر وارد آنجا میشود که قبل از اینکه موفق به فرار شود٬ جوان سیاه پوست سعی میکند او را هم گیر بیاورد و حسابش را خالی کند. ظاهرا بین آن دو درگیری و کشمکش میشود و جوان سیاه پوست هول میشود و شروع به شلیک کردن میکند و بلافاصله پا به فرار میگذارد. هیجکدام از گلوله ها مستقیما به کسی اصابت نکرد مگر یکی از آنها که در اثر کمانه کردن به دیوار سنگی آنجا صاف میخورد به کپل این دوست ایرانی ما.
خلاصه بیچاره را با آمبولانس به بیمارستان میبرند و در آنجا بستری میکنند. فردای آنروز رئیس بانک مربوطه به عیادتش میآید و یک چک یک میلیون دلاری به او میدهد و از او میخواهد موضوع را پیگیری نکند و لطمهای به اعتبار آن بانک نزند.
حالا متوجه شدید وقتی میگم خدا شانس بده٬ یعنی چی؟
ما حتی از مغزمان هم نمیتوانیم پول دربیاوریم درحالیکه کپل و باسن بعضیها برایشان پول میآورد. خدا٬ شانس بدهد.
حالا از فردا نروید جلو بانکها خم شوید به امید اینکه گلولهای به ماتحتتان بخورد و پولدار شوید!
نوشته شده توسط محمد مهدی رحیمی
در پنجشنبه 2 خرداد 1387 ،
ساعت 10:05 ق.ظ
ناصرالدین شاه و دستشویی (داستانهای آموزنده و طنز , )
نقل است که ناصرالدین شاه وقتی به اولین سفر اروپایی خود رفت در کاخ ورسای و توسط پادشاه فرانسه- یکی از همین لویی هایی که امروز تبدیل به میز و صندلی شده اند- از او پذیرایی شد، بعد از مراسم شام، اعلیحضرت سلطان صاحب قران به قضای حاجتش نیاز اوفتاد و با راهنمایی یکی از نوکرها به سمت یکی از توالت های کاخ ورسای هدایت شد. سلطان صاحبقران بعد از ورود به دستشویی هرچه جستجو کرد چیزی شبیه به “موال” های سنتی خودمان پیدا نکرد و در عوض کاسه ای دید بزرگ که معلوم نبود به چه کار می آید، غرورش اجازه نمی داد که از نوکر فرانسوی بپرسد که چه بکند پس از هوش خود استفاده کرد و دستمال مبارکش را بر زمین پهن کرد و همان جا….!
حاجت که برآورده شد سلطان مانده بود و دستمالی متعفن؛ این بار با فراغ خاطر نگاهی به اطراف انداخت و پنجره ای دید گشوده بر بالای دیوار و نزدیک به سقف که در دسترس نبود پس چهار گوشه ی دستمال را با محتویات ملوکانه اش گره زد و سر گره را در دست گرفت و بعد از این که چند بار آن را دور سر گرداند، تا سرعت و شتاب لازم را پیدا کند، به سوی پنجره ی گشوده پرتاب کرد تا مدرک جرم را از صحنه ی جنایت دور کرده باشد. گویا نشانه گیری ملوکانه خوب نبوده چون دستمال بعد از اصابت به دیوار باز می شود و محتویات آن به در و دیوار و سقف می پاشد. وضع از اول هم دشوارتر می شود. سلطان، بالاجبار، غرور را زیر پا می گذارد، از دستشویی بیرون می رود و به نوکری که آن پشت در انتظار بود کیسه ای پول طلا نشان می دهد و می گوید این را به تو می دهم اگر این کثافت کاری که کرده ام رفع و رجوع کنی. می گویند نوکر فرانسوی در جواب ایشان تعظیم می کند و می گوید من دو برابر این سکه ها به اعیلحضرت پادشاه تقدیم خواهم کرد اگر بگویند با چه ترفندی توانسته اند روی سقف برینند!
و به این ترتیب ناصرالدین شاه یکی از اولین ایرانی هایی بود که در برخورد با تمدن غرب دچار “شوک آفتابه” شد و خود را باخت.
نوشته شده توسط محمد مهدی رحیمی
در پنجشنبه 2 خرداد 1387 ،
ساعت 10:05 ق.ظ
کتاب اول دبستان (قند و پند , )
کتاب اول دبستان و داستانهای این دوره و زمونه
دهقان فداكار پیر شده و احتیاج به کمک داره، در تهران مرغا هورمون خوردن خروس شدن، خروسا مامانی شدن برای مرغا عشوه میان و ناز میکنن، چوپان دروغگو معاملات ملکی باز کرده و عزیز شده و کلی طرفدار داره، شنگول و منگول بزرگ شدن و گرگ شدن، حسنک گوسفند موسفند حالیش نیست، بساز بفروش شده، دارا و سارا رفتن فرانسه کبابی باز کردن، كوكب خانم حوصله مهمون رو نداره و جواب تلفن رو نمیده، كبری موهاشو مش کرده و تصمیم گرفته دماغشو عمل كنه، روباه و كلاغ دستشون تو یه كاسست، حسنك گوسفنداشو فروخته و پیکان خریده مسافرکشی میکنه، آرش كمانگیر معتاد شده، شیرین، خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش رفته اسكی، رستم و اسفندیار اسباشونو فروختن و موتور خریدن میرن كیف قاپی، راستی چی به سر ما اومده؟!!؟
فقط عقابه هست که هنوز سر حرفش وایساده ... هنوز که هنوزه میگه... از ماست که برماست!
نوشته شده توسط محمد مهدی رحیمی
در دوشنبه 30 اردیبهشت 1387 ،
ساعت 11:05 ق.ظ
خاطرات یک دانشجوی دختر دم بخت (جک و خنده بازار , )
خاطرات یك دانشجوی دم بخت!!!
دوشنبه اول مهر:امروز روز اولی است كه من دانشجو شده ام. شماره ی كلاس را از روی برد پیدا كردم. توی كلاس هیچ كس نبود، فقط یك پسر نشسته بود. وقتی پرسیدم «كلاس ادبیات اینجاست؟» خندید و گفت:بله، اما تشكیل نمی شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت كه یكی دو هفته ی اول كه كلاس ها تشكیل نمی شود و خندید.
با اینكه از خندیدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسید كه ترم یكی هستید یا نه. گمانم می خواست سر صحبت را باز كند و بیاید خواستگاری؛ اما شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم زیاد نخندد!
دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را دیدم از دور به من سلام كرد، من هم جوابش را ندادم. شاید دوباره می خواست از من خواستگاری كند. وارد كلاس كه شدم استاد گفت:"دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بودید؟" یكی از پسرهای كلاس گفت:«لابد ایشان خواب بودن.» من هم اخم كردم. اگر از من خواستگاری كند، هیچ وقت جوابش را نمی دهم چون شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم زیاد طعنه نزند!
چهارشنبه:امروز صبح قبل از اینكه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر كوچه كیك و.....
ادامه اش خیلی جالبه ......
نوشته شده توسط محمد مهدی رحیمی
در دوشنبه 30 اردیبهشت 1387 ،
ساعت 11:05 ق.ظ